<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مطالعات اسلام و روانشناسی</title>
    <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/</link>
    <description>مطالعات اسلام و روانشناسی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>نقد ساختار شخصیت در روان‌شناسی براساس آموزه‌های قرآنی</title>
      <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/article_2444.html</link>
      <description>چکیده گستردهمقدمه و اهداف: بررسی ساختار شخصیت از محوری‌ترین موضوعات روان‌شناسی معاصر است؛ با این حال، نظریه‌های موجود در این حوزه عمدتاً بر پایه‌های انسان‌شناختی مکاتب غربی شکل گرفته و از تصویر جامعی فاصله دارند که آموزه‌های وحیانی از حقیقت چندبعدی انسان را ارائه می‌دهند. این پژوهش با هدف نقد بنیادین ساختارهای شخصیت در روان‌شناسی معاصر، براساس چارچوب هستی‌شناختی قرآن کریم انجام شده است. سؤال اصلی پژوهش این است که مهم‌ترین کاستی‌های ساختارهای رایج شخصیت (مانند نظریه‌های فروید، یونگ، آلپورت و راجرز) از دیدگاه قرآن چیست و چگونه می‌توان با تکیه بر آیات و تفاسیر معتبر، مسیری برای تکامل و اصلاح این ساختارها ترسیم کرد. فرضیه محوری آن است که روان‌شناسی معاصر به دلیل غفلت از ابعاد پیش‌زادی، معنوی و فرادنیایی انسان، قادر به ارائه ساختاری جامع و منطبق با واقعیت انسان نیست.روش: این پژوهش از نوع بنیادی ـ نظری و با روش کتابخانه‌ای ـ تحلیلی انجام شده است. رویکرد حاکم بر تحلیل، روش استنطاقی (پرسشگری فعال از متن) است که از سوی شهید صدر ارائه شده است. در این روش، پژوهشگر با طرح پرسش‌های مشخص از متن قرآن به استنباط مبانی قرآنی می‌پردازد. فرایند تحقیق در دو مرحله اصلی انجام شد: 1. گردآوری و مطالعه مهم‌ترین نظریه‌های ساختار شخصیت در روان‌شناسی معاصر (شامل فروید، یونگ، آلپورت، راجرز، برن و دیگران)؛ ۲. استنباط و استخراج مؤلفه‌های ساختار شخصیت از آیات قرآن کریم و تفاسیر معتبر (مانند المیزان علامه طباطبایی و تفسیر تسنیم آیت‌الله جوادی آملی). سپس داده‌های حاصل از این دو حیطه در مقابل یکدیگر قرار گرفتند و از راه تحلیل منطقی، نظریه‌های روان‌شناختی با معیارهای قرآنی نقد و ارزیابی شدند.نتایج: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ساختارهای شخصیت در روان‌شناسی معاصر، با وجود دقت در توصیف برخی ابعاد، با پنج کاستی اساسی و بنیادین مواجه‌اند:۱. غفلت از دوره پیش‌زادی: این ساختارها دوره جنینی و تأثیر آن بر سرشت و شخصیت را نادیده می‌گیرند؛ درحالی‌که هم یافته‌های روان‌شناسی رشد و هم آیات قرآن (مانند مؤمنون، ۱۲-۱۴) بر اهمیت این مرحله تأکید دارند.۲. بخشی‌نگری و نادیده‌گرفتن بعد معنوی: هر نظریه تنها بر یک بُعد (هیجان، شناخت، عصبی) متمرکز شده و بعد معنوی به‌عنوان جزء اصیل شخصیت مورد غفلت قرار گرفته است.۳. غفلت از ساحت فرادنیایی (روح): این نظریه‌ها انسان را به ساحت مادی محدود می‌کنند؛ درحالی‌که قرآن به صراحت از ترکیب روح الهی با جسم (سجده، ۷-۹) و وجود عوالم سه‌گانه دنیا، برزخ و آخرت برای انسان سخن می‌گوید.۴. ناتوانی در تبیین مفاهیم تحول‌بخش دینی: مفاهیمی مانند توبه، شفاعت، احباط و تکفیر که در قرآن آمده و سبب تحول ناگهانی یا تدریجی در شخصیت می‌شوند، در چارچوب این ساختارها تبیین‌پذیر نیستند.۵. عدم توجه به &amp;amp;laquo;خود خداسو&amp;amp;raquo; به‌عنوان هسته مرکزی: هسته شخصیت در این نظریه‌ها، &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo; (Ego/Self) است؛ درحالی‌که از دیدگاه قرآن، هسته واقعی شخصیت انسان، &amp;amp;laquo;صورت الهی&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;خود خداسو&amp;amp;raquo; اوست که بیانگر فقر ذاتی و ربط وجودی انسان به خداوند است (فاطر، ۱۵؛ انشقاق، ۶).بحث و نتیجه‌گیری: این نقدها نشان می‌دهد روان‌شناسی معاصر به دلیل مبانی انسان‌شناختی محدود خود، فاقد چارچوبی جامع برای توصیف حقیقت چندلایه و سیال انسان است؛ در مقابل، آموزه‌های قرآنی با تأکید بر این موارد الگویی پویا، یکپارچه و فراعالمی از ساختار شخصیت ارائه می‌دهند: الف) تداوم سیر شخصیت از پیش از دنیا تا پس از آن؛ ب) ترکیب ابعاد جسمانی، روانی، اجتماعی و معنوی؛ ج) نقش محوری رابطه انسان با خدا در شکل‌دهی به هویت و رفتار و د) امکان تحولات بنیادین (مانند توبه).نتیجه‌گیری نهایی این است که برای دستیابی به نظریه‌ای واقع‌نگر از شخصیت، لازم است روان‌شناسی با حفظ دستاوردهای تجربی خود، مبانی هستی‌شناختی خویش را با الهام از قرآن کریم بازتعریف کند و ساختاری را بپذیرد که &amp;amp;laquo;دوره پیش‌زادی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بعد معنوی و روحانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سیر فرادنیایی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;محوریت رابطه با خدا&amp;amp;raquo; را به‌عنوان ارکان اصلی شخصیت انسان به رسمیت بشناسد. این پژوهش مسیر حرکت به سمت &amp;amp;laquo;روان‌شناسی قرآن‌بنیان&amp;amp;raquo; با ساختاری توسعه‌یافته و جامع را ترسیم می‌کند.تقدیر و تشکر: در پایان نویسندگان این پژوهش از داوران ارجمند و دست‌اندرکاران انتشار نشریه که زمینه‌ساز نشر این تلاش فکری بوده‌اند، صمیمانه سپاسگزاری می‌کنند؛ همچنین قدردان مسئولان پژوهشگاه حوزه و دانشگاه هستیم که با پذیرش رویکرد بین رشته&amp;amp;lrm;ای قرآن و روان‌شناسی، زمینه را برای گفتگوی جدی میان دانش روان‌شناسی و آموزه‌های وحیانی فراهم می‌سازند. امید است این پژوهش گامی مفید در جهت بازتولید دانشی باشد که هم با حقیقت انسان سازگار باشد و هم در خدمت رشد معنوی و روانی جامعه قرار گیرد.تعارض منافع: نویسندگان این مقاله هیچ‌گونه تعارض منافع در ارتباط با انتشار این پژوهش ندارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل مفهومی عوامل طلاق مبتنی بر قرآن: تحلیل محتوای کیفی</title>
      <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/article_2493.html</link>
      <description>چکیده گستردهمقدمه و اهداف: طلاق به‌عنوان یکی از مهم‌ترین تحولات منفی در ساختار خانواده، پیامدهای گسترده‌ای برای سلامت روان همسران، کارکردهای عاطفی خانواده و ثبات فرهنگی اجتماعی جوامع به همراه دارد. یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهد که این پدیده با افزایش آشفتگی‌های روان‌شناختی، کاهش کیفیت زندگی و تضعیف پیوندهای عاطفی همراه است و آثار آن صرفاً محدود به زوجین نبوده، بلکه فرزندان و نظام اجتماعی را نیز دربر می‌گیرد. در دهه‌های اخیر، هم در جوامع صنعتی و هم در ایران، میزان طلاق روند افزایشی داشته و هم‌زمان نگرش‌ها و هنجارهای مرتبط با آن دستخوش تغییر شده است؛ به‌ گونه‌ای که عادی‌شدن طلاق، کاهش قبح اجتماعی و تحول ارزش‌ها و انتظارات زناشویی، تصمیم‌گیری در این زمینه را تسهیل کرده است. ادبیات پژوهش گویای آن است که طلاق پدیده‌ای پیچیده و چندبعدی است که از برهم‌کنش عوامل فردی، روان‌شناختی، ارتباطی، اجتماعی، فرهنگی و ارزشی شکل می‌گیرد. با وجود گستردگی مطالعات، بخش قابل‌توجهی از پژوهش‌های موجود یا مبتنی بر رویکردهای کمّی و اثبات‌گرایانه بوده‌اند، یا مجموعه‌ای پراکنده از متغیرهای مؤثر را گزارش کرده‌اند، بدون آنکه به ارائه یک چارچوب مفهومی منسجم و مبتنی بر بافت فرهنگی دینی بپردازند. با توجه به نقش محوری دین در شکل‌دهی باورها، نگرش‌ها و الگوهای رفتاری زوجین در جوامع اسلامی و ظرفیت غنی قرآن کریم در تبیین روابط زناشویی، پژوهش حاضر با هدف طراحی یک مدل مفهومی از عوامل مؤثر بر طلاق براساس تحلیل محتوای کیفی آیات قرآن و روایات تفسیری انجام شده است. این پژوهش می‌کوشد با استخراج و صورت‌بندی نظام‌مند مفاهیم مرتبط با طلاق از متن قرآن، چارچوبی مفهومی ارائه دهد که بتواند ابعاد بنیادین و تأثیرگذار این پدیده را از منظر دینی تبیین کند و زمینه نظری لازم برای پژوهش‌های آتی و طراحی مداخلات آموزشی و درمانی متناسب با بافت فرهنگی دینی جامعه اسلامی را فراهم سازد.روش: این پژوهش با بهره‌گیری از راهبرد اکتشافی متوالی و با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی انجام شد. راهبرد اکتشافی متوالی مشتمل بر دو مرحله گردآوری و تحلیل داده‌هاست و برای کشف و صورت‌بندی مفاهیم در حوزه‌های کمتر مدل‌سازی‌شده کاربرد دارد. چارچوب تحلیل محتوای کیفی براساس الگوی چهارمرحله‌ای بنگستون شامل برنامه‌ریزی، گردآوری داده‌ها، تحلیل داده‌ها و گزارش نتایج اتخاذ شد. در مرحله برنامه‌ریزی، هدف پژوهش تدوین مدل مفهومی عوامل طلاق براساس قرآن تعیین شد که واحد تحلیل شامل آیات قرآن، روایات تفسیری و فقره‌هایی از آنها بود. راهبرد تحلیل به‌صورت استقرائی و با تمرکز همزمان بر معانی آشکار و پنهان انجام گرفت. جامعه متنی پژوهش کلیه گزاره‌های توصیفی و تبیینی قرآن کریم و روایات مرتبط با آیات طلاق بود. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و گزینشی و با واحد نمونه‌گیری &amp;amp;laquo;مضمون&amp;amp;raquo; انجام شد و فرایند انتخاب داده‌ها تا دستیابی به اشباع ادامه یافت. استخراج داده‌ها با جستجوی حوزه واژگانی مرتبط، متضاد و ناظر به زوجیت با استفاده از نرم‌افزارهای &amp;amp;laquo;جامع التفاسیر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;جامع الاحادیث نور&amp;amp;raquo; صورت گرفت که درنهایت پانصد گزاره قرآنی و روایی انتخاب شد. روایات تفسیری به‌عنوان شواهد مؤید از منابع معتبر حدیثی استخراج و براساس معیار درجه‌بندی منابع حدیثی غربال شدند. تحلیل داده‌ها در چهار گام ازمتن‌گیری، به‌متن‌دهی، مقوله‌بندی و یکپارچه‌سازی انجام شد که شامل شناسایی واحدهای معنایی، کدگذاری، تشکیل زیرمقوله‌ها و مقوله‌ها و درنهایت دستیابی به مدل مفهومی بود. برای اطمینان از روایی و استحکام یافته‌ها از معیارهای اعتبارپذیری، انتقال‌پذیری، تأییدپذیری و اتکاپذیری لینکلن و گوبا استفاده شد؛ همچنین توافق کارشناسان متخصص علوم اسلامی و روان‌شناسی درباره ساختار مقوله‌ها و درون‌مایه‌ها ارزیابی گردید.نتایج: یافته‌های پژوهش نشان داد فرایند تحلیل محتوای کیفی قرآن و روایات تفسیری از راه کدگذاری باز به استخراج ۸۵۰ کد باز انجامید. این کدها پس از ادغام واحدهای معنایی مشابه در قالب ۹۵ زیرمقوله و سپس در سطحی انتزاعی‌تر در ۳۳ مقوله سازمان‌دهی شدند. در گام بعد، مقوله‌ها براساس روابط معنایی، تقدم و تأخر مفهومی و نقش تبیینی آنها در منطق درونی متون در قالب سیزده درون‌مایه یکپارچه شدند. درنهایت مطابق مرحله &amp;amp;laquo;یکپارچه‌سازی&amp;amp;raquo; در الگوی بنگستون، درون‌مایه‌ها در سطح بالاتری در پنج بعد اصلی سامان یافتند که ساختار مدل مفهومی عوامل طلاق را شکل می‌دهد. این پنج بعد شامل عوامل بنیادین، بسترهای ادراکی، کانون بحران، عوامل تعدیل‌گر و الگوهای مواجهه است. عوامل بنیادین ناظر بر ریشه‌های زیرین تعارض زناشویی بوده، و بر دو محور &amp;amp;laquo;ازدواج نادرست&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ناپایداری مبدأ ادراک‌شده&amp;amp;raquo; استوار است. بسترهای ادراکی به فرایندهای ناکارآمد پنداره‌سازی و پردازش تحریف‌شده مسائل زناشویی اشاره دارد که زمینه‌ساز کژفهمی و نارضایتی متقابل می‌شود. کانون بحران، ماهیت درونی فرسایش رابطه را از راه دو مؤلفه &amp;amp;laquo;سرخوردگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دلزدگی&amp;amp;raquo; تبیین می‌کند. عوامل تعدیل‌گر، شامل خودفروروی، بی‌تفاوتی یا مداخله ناکارآمد اطرافیان و شکل‌گیری روابط عاطفی جایگزین، مسیر تشدید یا مهار بحران را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند. درنهایت الگوهای مواجهه بیانگر راهبردهای زوجین در آستانه طلاق است که شامل دوگانگی، سرکشی، متارکه و اقدام به طلاق می‌شود. روایی مدل مفهومی با استفاده از شاخص‌های CVI و CVR و نظر نُه کارشناس متخصص تأیید شد و نتایج گویای تناسب و ضرورت مطلوب تمامی ابعاد و درون‌مایه‌های مدل است.بحث و نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان داد مدل مفهومی عوامل طلاق در قرآن از پنج بعد اساسی شامل عوامل بنیادین، بسترهای ادراکی، کانون بحران، عوامل تعدیل‌گر و الگوهای مواجهه تشکیل شده است. در سطح تحلیلی پایین‌تر، این مدل بیانگر نُه عامل اصلی شکل‌گیری طلاق است که در تعامل با یکدیگر، مسیر فرسایش رابطه زناشویی را تبیین می‌کنند. نتایج پژوهش حاضر، همسو با مطالعات داخلی و بین‌المللی بر چندبعدی بودن و پیچیدگی پدیده طلاق تأکید دارد؛ با این حال، تمایز اساسی این مدل در تعیین نقطه آغاز تعارض زناشویی است. برخلاف بسیاری از الگوهای رایج که شکاف عاطفی را نقطه شروع طلاق می‌دانند، یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد ریشه‌های اولیه تعارض در عوامل بنیادین، به‌ویژه ازدواج نادرست و اختلال در نظام ادراک و معناپردازی همسران نهفته است. در این چارچوب، احساس درماندگی و دلزدگی به‌عنوان کانون بحران، پیامد تداوم ادراک‌های ناکارآمد و پردازش‌های تحریف‌شده در تعامل زوجین برداشت می‌شود؛ از سوی دیگر نقش عوامل تعدیل‌گر در تشدید یا مهار مسیر طلاق، نشان‌دهنده اهمیت زمینه‌های فردی، بین‌فردی و اجتماعی در تصمیم‌گیری نهایی زوجین است. افزون بر این، شناسایی الگوهای متنوع مواجهه با طلاق بیانگر آن است که همسران در آستانه جدایی، راهبردهای یکسانی اتخاذ نمی‌کنند و این تفاوت‌ها باید در مداخلات روان‌شناختی مورد توجه قرار گیرد. درمجموع مدل مفهومی پیشنهادی با تأکید بر نقش باورهای بنیادین، ادراک مسئله و عاملیت اخلاقی، چارچوبی منسجم برای فهم عمیق‌تر عوامل طلاق فراهم می‌آورد و می‌تواند مبنایی نظری برای پیشگیری، مداخله و تصمیم‌گیری آگاهانه در فرایند طلاق باشد.تقدیر و تشکر: این مقاله برگرفته از رساله دکتری نویسنده در گروه روان‌شناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه است. نویسنده مراتب سپاس خود را از اساتید راهنما و مشاور، کارشناسان متخصص و اعضای گروه روان‌شناسی ابراز می‌دارد که این پژوهش با همکاری و حمایت‌های ارزشمند آنها به سرانجام رسید.تعارض منافع: نویسنده اعلام می‌کند در تهیه و انتشار این مقاله هیچ‌گونه تعارض منافع مالی، شخصی یا حرفه‌ای وجود ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روان‌شناختی تنظیم هیجان در قرآن کریم با تأکید بر رویکرد شناختی-رفتاری (CBT)</title>
      <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/article_2486.html</link>
      <description>چکیده گستردهمقدمه و اهداف: تنظیم هیجان به‌عنوان یکی از سازوکارهای بنیادین در دستیابی به سلامت روان، تاب‌آوری فردی و انطباق مؤثر با محیط، نقشی حیاتی در کیفیت زندگی ایفا می‌کند. ناتوانی در مدیریت و تعدیل هیجانات در مواجهه با موقعیت‌های استرس‌زا، فقدان، یا تهدیدهای روانی مستقیماً به اختلالات روان‌شناختی و کاهش عملکرد شناختی می‌انجامد. در پارادایم روان‌شناسی شناختی-رفتاری (CBT)، کانون توجه بر این فرض استوار است که ارزیابی‌های شناختی فرد از رویدادها، تعیین‌کننده اصلی نوع و شدت واکنش‌های هیجانی و رفتاری وی خواهد بود. بر این اساس راهبردهای CBT بر شناسایی و اصلاح شناخت‌های ناکارآمد، توسعه آگاهی هیجانی و به‌کارگیری تکنیک‌هایی همانند بازسازی شناختی تأکید دارند. در کنار این پیشرفت‌های مدرن، قرآن کریم با ساختار چندلایه و معناگرای خود، مجموعه‌ای غنی و نظام‌مند از توصیه‌های عملی برای مدیریت تجربه هیجانی ارائه می‌دهد. مفاهیمی چون صبر، توکل، رضا، خوف و پرهیز از حزن و یأس، جملگی دال بر وجود یک نظام منسجم از راهبردهای تنظیم هیجان در متون وحیانی است. این راهکارها غالباً ماهیتی درون‌زاد، شناخت‌محور و هدفمند دارند که از نظر کارکردی با اصول مطرح در CBT هم‌راستا هستند؛ با وجود این، پژوهش‌های پیشین عمدتاً در حوزه بررسی‌های اخلاقی یا تربیتی این مفاهیم متوقف مانده و تحلیل نظام‌مند و تطبیقی آنها با مؤلفه‌های نظریه تنظیم هیجان، به‌ویژه مدل فرایندی گراس (1998)، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هدف اصلی این پژوهش، واکاوی این سازوکارهای قرآنی و ارائه یک چارچوب مفهومی برای تلفیق حکمت اسلامی با مدل‌های روان‌شناختی مدرن است. سؤالات محوری عبارت‌اند از: 1. مؤلفه‌های تنظیم هیجان در قرآن کریم کدامند؟ 2. این مؤلفه‌ها تا چه حد با اصول و مراحل مدل CBT انطباق دارند؟ 3. الگوی قرآنی تنظیم هیجان چه سهمی در بهبود سلامت روان فردی دارد؟روش: پژوهش حاضر از حیث هدف، بنیادی و از نظر روش‌شناسی، کیفی با رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شده است. چارچوب نظری پژوهش، به‌طور قیاسی بر مبنای رویکرد شناختی&amp;amp;ndash;رفتاری و به‌طور خاص، مدل فرایندی تنظیم هیجان گراس (1998) سامان یافته است. این مدل پنج مرحله اصلی (انتخاب موقعیت، تغییر موقعیت، توجه انتخابی، ارزیابی مجدد شناختی، و تعدیل پاسخ) را شامل می‌شود که مبنای کدگذاری نظری اولیه قرار گرفتند. جامعه پژوهش، کل متن قرآن کریم در حد توان نگارنده می‌باشد و واحد تحلیل، آیات یا عباراتی است که به نظر می&amp;amp;lrm;آید احتمالاً دلالت روشن یا قابل استنباطی بر هیجانات انسانی (مانند خوف، حزن، خشم، امید) و راهبردهای مقابله‌ای دارند. نمونه‌گیری آیات به‌صورت هدفمند نظری و براساس چهار معیار اصلی انجام شد: وجود دلالت هیجانی، قابلیت انطباق با یکی از مراحل پنج‌گانه مدل گراس، برخورداری از پشتوانه تفسیری معتبر (با استناد به تفاسیری چون المیزان، تسنیم و مجمع‌البیان) و التزام کامل به چارچوب نظری از پیش‌تعیین‌شده برای پرهیز از تحلیل ذوقی. فرایند تحلیل شامل چهار مرحله بود: 1. تدوین چارچوب کدگذاری نظری (براساس مؤلفه‌های CBT)؛ 2. شناسایی و غربال آیات؛ 3. کدگذاری محتوای مفهومی (به‌صورت دستی و تحلیلی با اعمال کدگذاری چندگانه در صورت لزوم) و 4. تحلیل تفسیری و استنتاج نظری با تطبیق دلالت‌های قرآنی با مفاهیم CBT. برای تضمین اعتبار نتایج از مثلث‌سازی نظری (تطبیق داده‌ها با مدل گراس و تفاسیر) و شفافیت روش‌شناختی استفاده شد تا اطمینان از انسجام درون‌تحلیلی و اعتبار تفسیری حاصل شود.نتایج: تحلیل داده‌ها براساس چارچوب نظری مستخرج از CBT و مدل گراس به شناسایی هم‌راستایی‌های ساختارمندی بین آموزه‌های قرآنی و راهبردهای تنظیم هیجان انجامید. یافته‌های کلیدی نشان داد که به نظر نگارنده احتمالاً قرآن کریم به‌گونه‌ای نظام‌مند هر پنج مرحله تنظیم هیجان را پوشش ‌دهد. در مرحله ارزیابی مجدد شناختی آیاتی مانند &amp;amp;laquo;قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللهِ&amp;amp;hellip;&amp;amp;raquo; (زمر، 53) با تکنیک بازسازی شناختی در CBT انطباق دارند. این آیه با جایگزینی شناخت ناکارآمد &amp;amp;laquo;من غیرقابل بخشش هستم&amp;amp;raquo; با باور قوی &amp;amp;laquo;من همچنان مورد رحمت هستم&amp;amp;raquo;، احساس شکست و ناامیدی را تعدیل می‌کند و تقویت امید و اصلاح تصویر از خود را در پی دارد. در حوزه توجه انتخابی، آیه &amp;amp;laquo;أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ&amp;amp;raquo; (رعد، 28) کارکردی معادل ذهن‌آگاهی درمانی را نشان می‌دهد؛ ذکر الهی به‌عنوان یک تمرکز آگاهانه بر لحظه حال با محتوای معطوف به خداوند به تثبیت هیجانی و کاهش اضطراب ناشی از نشخوار فکری می‌انجامد؛ همچنین در مرحله تعدیل پاسخ رفتاری، فرمان قرآنی &amp;amp;laquo;الْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ&amp;amp;raquo; (آل‌عمران، 134)، الگویی فعال از کنترل تکانه رفتاری و انتخاب پاسخ جایگزین (عفو) به‌جای واکنش هیجانی زودگذر (انتقام یا پرخاشگری) را ارائه می‌دهد. درنهایت آیاتی مانند &amp;amp;laquo;وَلَاتَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنتُمْ مُّؤْمِنِینَ&amp;amp;raquo; (آل‌عمران، 139)، بر اهمیت تاب‌آوری شناختی و حفظ عزت نفس در مواجهه با سختی‌ها تأکید دارند که بازتابی از تقویت باورهای برگرفته از توحید است. جدول تطبیقی ارائه‌شده در پژوهش، این موارد را به‌صورت نظام‌مند دسته‌بندی می‌کند.بحث و نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان داد که قرآن کریم به‌عنوان کتاب هدایت، فراتر از یک نظام اخلاقی، یک الگوی شناختی-رفتاری منسجم برای تنظیم هیجان ارائه می‌دهد که به نظر می&amp;amp;lrm;آید با مراحل مدل فرایندی گراس&amp;amp;nbsp; (1998) و اصول بنیادی CBT همخوانی دارد. این هم‌راستایی نشان می‌دهد که راهبردهای معنوی مانند توکل، صبر و ذکر، مکانیسم‌های روان‌شناختی مشخصی را در چارچوب درمان شناختی-رفتاری فعال می‌سازند؛ برای مثال صبر صرفاً تحمل منفعلانه نیست، بلکه یک راهبرد فعال شناختی برای ارزیابی مجدد موقعیت‌های تنش‌زا و حفظ کنترل پاسخ‌های رفتاری درونی و بیرونی است. این کشف، اهمیت بالایی در بومی‌سازی دانش روان‌شناسی دارد؛ زیرا یک مدل روان‌درمانی مبتنی بر حکمت اسلامی را پایه‌ریزی می‌کند که برای جوامع مسلمان دارای اعتبار درونی و فرهنگی بیشتری است. نکته قابل تأمل آن است که رویکرد قرآن، برخلاف برخی رویکردهای مدرن که ممکن است بر سرکوب هیجان تأکید کنند، بر هدایت هیجان به‌سوی هدفی متعالی‌تر استوار است؛ یعنی تبدیل هیجانات بالقوه مخرب به انرژی سازنده و معنادار. اگرچه ماهیت کیفی پژوهش مستلزم احتیاط در تعمیم‌های بالینی است، نتایج به‌طور قوی بر لزوم تلفیق این آموزه‌ها در مداخلات بالینی مبتنی بر CBT تأکید دارند. مطالعات آتی باید این یافته‌های نظری را از راه طراحی و اجرای پروتکل‌های مداخله‌ای کمّی و کارآزمایی بالینی مورد تأیید قرار دهند.تقدیر و تشکر: نویسندگان مراتب قدردانی عمیق خود را نسبت به کلیه اساتید و متخصصانی ابراز می‌دارند که در مرحله اعتبارسنجی چارچوب نظری و تحلیل تفسیری این پژوهش همکاری کردند. دانش و وقت ارزشمند ایشان در ارتقای اعتبار علمی این مطالعه نقشی محوری داشته است.تعارض منافع: نویسندگان این مقاله هیچ‌گونه تعارض منافع مالی یا شخصی در انجام، نگارش و ارائه این پژوهش نداشته‌اند و تمام فرایند تحقیق براساس اصول علمی و حرفه‌ای انجام پذیرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کیفی دیدگاه زوج‌درمانگران مسلمان مبتنی بر زوج‌درمانی انفرادی</title>
      <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/article_2487.html</link>
      <description>چکیده گستردهمقدمه و اهداف: زوج‌درمانی یک‌طرفه به‌عنوان رویکردی نوین تلاش می‌کند با تمرکز بر یک نفر از زوجین، تغییرات مثبتی در رابطه ایجاد کند. این شیوه درمانی بر این اصل استوار است که اگر یکی از زوجین رفتارها و باورهای خود را اصلاح کند، ممکن است تأثیر مثبتی بر کل سیستم خانواده داشته باشد. افزایش کیفیت روابط زناشویی با تلاشِ یکی از همسران، همراه با تقویت مهارت‌های زناشویی و توسعه فردی، حتی در شرایطی که همسر دیگر تمایلی به درمان ندارد، می‌تواند در بهبود روابط زناشویی نقش مؤثری داشته باشد. نظریه‌های خانواده‌درمانی خدامحور با ارائه نگاهی متفاوت به مراجعانی که با ناامیدی از همکاری زوج دیگر یک‌طرفه به مشاوره می‌آیند، بر نگاه معنوی و پذیرش مقدّرات الهی تأکید دارد و این رویکرد توانسته است آرامشی برای فرد ایجاد کند که او را در مواجهه با ناسازگاری همسر یاری دهد؛ همچنین به‌طور خاص، منابع اسلامی می‌توانند پایه‌ای برای استخراج و تبیین دقیق ریشه‌یابی و ارائه راهکار درمانی در جهت زوج‌درمانی یک‌طرفه باشند. با وجود تحلیل‌های فراوان در این باره، پژوهش حاضر درصدد است که با تحلیل کیفی دیدگاه‌های زوج‌درمانگران مسلمان به جمع‌بندی و ارائه تکنیک‌هایی مبتنی بر آموزه‌های اسلامی دست یابد. بر این اساس سؤال پژوهش عبارت است از: تحلیل کیفی دیدگاه زوج‌درمانگران مسلمان مبتنی بر زوج‌درمانی انفرادی چیست؟روش: در این پژوهش برای تحلیل داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها که به صورت متنی درآمدند، روش تحلیل محتوای کیفی به کار رفت که مناسب‌ترین تکنیک برای تجزیه و تحلیل این نوع داده‌هاست. نخست در چندین مرحله کدگذاری باز انجام شد. در ابتدا سطوری مشخص شدند که پاسخ پرسش‌های باز در گفتگوها بودند؛ پس از آن با ورود به کدگذاری محوری، کدهای باز معانی و مفاهیم مرتبط و مشترک استخراج شد. سرانجام نیز کدگذاری انتخابی انجام گرفت. با توجه به هدف تحقیق و براساس منطق قیاسی مصاحبه‌ها نخست برپایه معانی ظاهری داده‌ها در مرحله اول تعداد ۱۹۰ کد باز اولیه کدگذاری شدند. مفاهیم مرتبط با مقوله‌ها به صورت گویه‌های معنا‌دار مشخص شد. در گام بعدی منطبق بر شیوه استقرائی براساس معانی و مفاهیم مشترک و متفاوت کدهای محوری مشخص شدند و خرده طبقات را تعیین کردند. در مرحله نهایی با کدگذاری انتخابی طبقات اصلی به دست آمدند؛ بنابراین طبقات اصلی کدگذاری‌شده به‌طور مستقیم از فایل‌های مصاحبه‌های پیاده‌شده مستخرج شدند. سپس دو کدگذار همه متون مصاحبه‌های پیاده‌شده را خوانده، مفاهیم متمایز را شناسایی می‌کنند تا به توافق دست یابند. جهت تضمین اطمینان‌پذیری کوشش شد پژوهشگر پیش‌فرض‌های خود را هنگام جمع‌آوری اطلاعات کنار بگذارد؛ همچنین محقق با صرف وقت مناسب، تنوع لازم در سوابق حرفه‌ای و رویکردها، تحصیلات و رشته‌های آموزش یافته را فراهم آورد. به این ترتیب سطح اطمینان یافته‌ها را به حد مناسبی افزایش داد.نتایج: در مضمون علّی به موضوع نگرش منفی و ترس از قضاوت شدن در جلسات مشاوره پرداخته شد که در این باره پژوهش‌های فراوانی انجام شده است. در پژوهشی نشان داده‌اند افزایش نگرش و تغییر باورهای افراد به موضوع مشاوره و کمک‌خواهی موجب پیشگیری از آسیب‌های متعدد روحی روانی و خانوادگی می‌شود. از این لحاظ مطابقت دارد که فرهنگ عمومی نسبت به روان‌شناس و مشاور مثبت نباشد و از این‌رو بسیاری از افراد به دلایل فراوانی به روان‌شناس یا زوج‌درمانگر مراجعه نمی‌کنند. بیشتر مصاحبه‌گران اتفاق‌نظر داشتند که ارتباط با زوج غایب از راه دعوت به بهانه‌های مختلف راهگشاست؛ در این راستا نوشتن نامه‌ای غیرتهدیدکننده می‌تواند راهی برای ارتباط غیرمستقیم باشد. در مجموع ایجاد پل ارتباطی با روش‌های مختلف مورد توصیه اکثر پژوهشگران و مصاحبه‌شوندگان است. در بخش مضمون راهبردی بیان شد که مهم‌ترین اصل در زوج‌درمانی انفرادی آموزش راهبردهای کاهش استرس و اضطراب و آموزش تکنیک‌های آرامش‌بخش دینی به زوج حاضر است. یافته‌ها در این زمینه نشان می‌دهند که اعتقادات و ارزش‌های دینی می‌توانند به‌عنوان منبعی برای تقویت رابطه زناشویی، کاهش تعارضات و افزایش رضایت زوجین و تاب‌آوری در سازگاری زناشویی باشند.بحث و نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش‌ نشان می‌دهند که تلفیق دین و معنویت در زوج‌درمانی می‌تواند به‌ویژه برای زوج‌های مذهبی مؤثر باشد. البته این روش باید با توجه به اعتقادات خاص هر زوج و با رعایت حساسیت‌های فرهنگی اجرا شود. ازجمله محدودیت‌های این پژوهش می‌توان این موارد را برشمرد: کمبود پژوهش‌های کمّی و کیفیِ داخلی و خارجی در این زمینه، دشواری در دریافت فرصت از مصاحبه‌شوندگان و استفاده از مصاحبه به‌عنوان تنها ابزار گردآوری اطلاعات که ممکن است سوگیری‌هایی را در پاسخگویی ایجاد کند؛ به همین علت باید در تعمیم‌دهی یافته‌ها احتیاط کرد. با توجه به نتایج این پژوهش در راستای تقویت مشاوره انفرادی با یکی از زوجین، چنین مواردی پیشنهاد می‌شود: نگرش ملّی از سوی رسانه‌ها به موضوع مشاوره و ارجاع به روان‌شناس و زوج‌درمانگر تغییر یابد؛ به‌طوری که مردم بدون ملاحظات بی‌مورد به مشاور مراجعه و مشکلات خود را برطرف کنند؛ همچنین این پژوهش در بین زوج‌درمانگران غیرمسلمان انجام شود و نتایج آن در دسترس قرار گیرد. مقایسه نتایج این پژوهش و تحقیق مستقلی در مصاحبه با مشاوران غیرمسلمان قابل بررسی و تأمل است؛ همچنین پیشنهاد می‌شود پروتکلی در راستای زوج‌درمانی‌ انفرادی با رویکرد اسلامی تهیه و پس از سنجش روایی و پایایی در اختیار روان‌شناسان و زوج‌درمانگران در مراکز مشاوره قرار گیرد تا ضمن بهره‌وری از آموزه‌های دینی روند مشاوره انفرادی با سرعت مطلوب انجام شود.تقدیر از مشارکت همکاران: نویسندگان با شکرگزاری از خداوند از افرادی که در این پژوهش همراه بوده‌اند، کمال قدردانی و تشکر را دارند.تضاد منافع و تأمین مالی: نویسندگان اعلام می‌کنند که هیچ تضاد منافع در این مقاله وجود ندارد و کلیه هزینه‌های پژوهش از سوی آنان تأمین شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی روش گربه‎مقابله‎ای بر اضطراب، تنظیم هیجان و تاب‎آوری کودکان مضطرب</title>
      <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/article_2499.html</link>
      <description>چکیده گستردهمقدمه و اهداف: اختلالات اضطرابی از شایع&amp;amp;lrm;ترین مشکلات روان&amp;amp;lrm;شناختی دوران کودکی هستند و می&amp;amp;lrm;توانند پیامدهای قابل&amp;amp;lrm;توجهی بر رشد هیجانی، اجتماعی و تحصیلی کودکان داشته باشند. تداوم اضطراب در کودکی نه&amp;amp;lrm;تنها عملکرد روزمره کودک را مختل می&amp;amp;lrm;کند، بلکه خطر بروز اختلالات روان&amp;amp;lrm;شناختی در نوجوانی و بزرگسالی را نیز افزایش می&amp;amp;lrm;دهد؛ ازاین&amp;amp;lrm;رو شناسایی و به&amp;amp;lrm;کارگیری مداخلات درمانی مؤثر و مبتنی بر شواهد برای کودکان مضطرب از اهمیت ویژه&amp;amp;lrm;ای برخوردار است. درمان شناختی ـ رفتاری یکی از اثربخش&amp;amp;lrm;ترین رویکردها در درمان اضطراب کودکان به شمار می&amp;amp;lrm;رود و پروتکل&amp;amp;lrm;های ساختارمندی در این حوزه تدوین شده&amp;amp;lrm;اند که برنامه &amp;amp;laquo;گربه&amp;amp;lrm;مقابله&amp;amp;lrm;ای&amp;amp;raquo; (Coping Cat) از جمله شناخته&amp;amp;lrm;شده&amp;amp;lrm;ترین آنهاست. این برنامه با تمرکز بر آموزش مهارت&amp;amp;lrm;های شناختی، رفتاری، شناسایی افکار ناکارآمد، مواجهه تدریجی با موقعیت&amp;amp;lrm;های اضطراب&amp;amp;lrm;زا و تقویت خودکارآمدی طراحی شده است. در سال&amp;amp;lrm;های اخیر، رویکردهای نوین در حوزه سلامت روان کودک بر اهمیت فراتر رفتن از کاهش صرف نشانه&amp;amp;lrm;های آسیب&amp;amp;lrm;شناختی تأکید دارند و متغیرهای مثبت روان&amp;amp;lrm;شناختی مانند تاب&amp;amp;lrm;آوری و تنظیم هیجان را به&amp;amp;lrm;عنوان پیامدهای مهم مداخله درمانی مدنظر قرار می&amp;amp;lrm;دهند. تاب&amp;amp;lrm;آوری به توانایی کودک برای سازگاری مؤثر با شرایط استرس&amp;amp;lrm;زا اشاره دارد و نقش محافظتی مهمی در برابر پیامدهای منفی اضطراب ایفا می&amp;amp;lrm;کند. تنظیم هیجان نیز یکی از مؤلفه&amp;amp;lrm;های اساسی رشد هیجانی کودک است و نقص در آن با شدت و تداوم اضطراب ارتباط نزدیکی دارد. با وجود شواهد فراوان درباره اثربخشی درمان گربه&amp;amp;lrm;مقابله&amp;amp;lrm;ای در کاهش اضطراب کودکان، پژوهش&amp;amp;lrm;های اندکی به بررسی همزمان اثر این مداخله بر تاب&amp;amp;lrm;آوری و تنظیم هیجان پرداخته&amp;amp;lrm;اند و در بافت فرهنگی ایران این خلأ پژوهشی برجسته&amp;amp;lrm;تر است؛ بر این اساس هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان شناختی ـ رفتاری مبتنی بر برنامه گربه&amp;amp;lrm;مقابله&amp;amp;lrm;ای بر اضطراب، تاب&amp;amp;lrm;آوری و تنظیم هیجان کودکان ۸ تا ۱۲ ساله بود.روش: پژوهش حاضر از نوع نیمه&amp;amp;lrm;آزمایشی با طرح پیش&amp;amp;lrm;آزمون ـ پس&amp;amp;lrm;آزمون و پیگیری سه&amp;amp;lrm;ماهه همراه با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل کودکان ۸ تا ۱۲ ساله دارای نشانه&amp;amp;lrm;های اضطرابی ساکن شهر قم در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ بود. در مرحله نخست، غربالگری اولیه با استفاده از مقیاس اضطراب کودکان اسپنس (فرم والد و فرم کودک) انجام شد و کودکانی که نمره&amp;amp;lrm;ای بالاتر از خط برش این مقیاس به دست آوردند، وارد مرحله بعد شدند. پس از بررسی معیارهای ورود و خروج، ۲۴ کودک واجد شرایط به&amp;amp;lrm;صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۲ نفر) گمارده شدند. معیارهای ورود شامل دامنه سنی ۸ تا ۱۲ سال و وجود نشانه&amp;amp;lrm;های اضطرابی بود و کودکانی که دارای اختلالات روان&amp;amp;lrm;شناختی همبود یا دریافت همزمان درمان&amp;amp;lrm;های دیگر بودند از مطالعه کنار گذاشته شدند. گروه آزمایش درمان شناختی ـ رفتاری مبتنی بر برنامه گربه&amp;amp;lrm;مقابله&amp;amp;lrm;ای را در قالب شانزده جلسه انفرادی دریافت کرد. این جلسات شامل آموزش شناسایی هیجان&amp;amp;lrm;ها، بازسازی شناختی، آموزش مهارت&amp;amp;lrm;های مقابله&amp;amp;lrm;ای، تمرین مواجهه تدریجی با موقعیت&amp;amp;lrm;های اضطراب&amp;amp;lrm;زا و تقویت مهارت&amp;amp;lrm;های حل مسئله بود. گروه کنترل در طول دوره پژوهش در فهرست انتظار قرار داشت و مداخله&amp;amp;lrm;ای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس اضطراب کودکان اسپنس، مقیاس تاب&amp;amp;lrm;آوری کودک و نوجوان (CYRM)&amp;amp;nbsp; و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان نسخه کودک (CERQ-K) بود. داده&amp;amp;lrm;ها در سه مرحله پیش&amp;amp;lrm;آزمون، پس&amp;amp;lrm;آزمون و پیگیری سه&amp;amp;lrm;ماهه جمع&amp;amp;lrm;آوری و برای تحلیل داده&amp;amp;lrm;ها از تحلیل واریانس آمیخته با اندازه&amp;amp;lrm;گیری مکرر استفاده شد.یافته&amp;amp;lrm;ها: نتایج تحلیل داده&amp;amp;lrm;ها نشان داد که درمان شناختی-رفتاری مبتنی بر برنامه گربه&amp;amp;lrm;مقابله&amp;amp;lrm;ای تأثیر معناداری بر کاهش اضطراب کودکان گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل در مرحله پس&amp;amp;lrm;آزمون داشت و این کاهش در مرحله پیگیری سه&amp;amp;lrm;ماهه نیز حفظ شد. این یافته بیانگر اثربخشی پایدار این مداخله در کاهش نشانه&amp;amp;lrm;های اضطرابی کودکان ۸ تا ۱۲ ساله است؛ همچنین نتایج مربوط به تاب&amp;amp;lrm;آوری نشان داد که نمرات تاب&amp;amp;lrm;آوری در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل در مرحله پس&amp;amp;lrm;آزمون افزایش یافت، هرچند این تفاوت در سطح مرزی معناداری آماری قرار داشت (۰.۰۵۱= P). با این حال در مرحله پیگیری سه&amp;amp;lrm;ماهه، افزایش تاب&amp;amp;lrm;آوری در گروه آزمایش به سطح معنادار آماری رسید و تفاوت معناداری با گروه کنترل مشاهده شد. نتایج در مورد تنظیم هیجان نشان داد که اگرچه نمرات تنظیم هیجان در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل در مراحل پس&amp;amp;lrm;آزمون و پیگیری بهبود نسبی داشت، اما این تغییرات از نظر آماری معنادار نبود. این یافته&amp;amp;lrm;ها گویای آن است که برنامه گربه&amp;amp;lrm;مقابله&amp;amp;lrm;ای در چارچوب اجرای حاضر، تأثیر معناداری بر بهبود تنظیم هیجان کودکان نداشته است، هرچند روند تغییرات به سمت بهبود مشاهده شد.بحث و نتیجه&amp;amp;lrm;گیری: یافته&amp;amp;lrm;های پژوهش نشان داد که درمان شناختی ـ رفتاری مبتنی بر برنامه گربه&amp;amp;lrm;مقابله&amp;amp;lrm;ای مداخله&amp;amp;lrm;ای مؤثر در کاهش نشانه&amp;amp;lrm;های اضطرابی کودکان ۸ تا ۱۲ ساله است و این اثربخشی در مرحله پیگیری سه&amp;amp;lrm;ماهه نیز حفظ می&amp;amp;lrm;شود. این نتیجه با بخش گسترده&amp;amp;lrm;ای از پژوهش&amp;amp;lrm;های پیشین همسو است که اثربخشی درمان&amp;amp;lrm;های شناختی-رفتاری را به&amp;amp;lrm;عنوان خط اول مداخله در اختلالات اضطرابی کودکان تأیید کرده&amp;amp;lrm;اند. به نظر می&amp;amp;lrm;رسد آموزش مهارت&amp;amp;lrm;های شناسایی هیجان، بازسازی شناختی و مواجهه تدریجی با موقعیت&amp;amp;lrm;های اضطراب&amp;amp;lrm;زا، نقش مهمی در کاهش اجتناب، افزایش احساس کنترل و کاهش برانگیختگی اضطرابی کودکان ایفا می&amp;amp;lrm;کند. نتایج درباره تاب&amp;amp;lrm;آوری نشان داد اثر درمان گربه&amp;amp;lrm;مقابله&amp;amp;lrm;ای در مرحله پس&amp;amp;lrm;آزمون در سطح مرزی معناداری قرار داشت، اما در مرحله پیگیری سه&amp;amp;lrm;ماهه به سطح معناداری آماری رسید. این الگو می&amp;amp;lrm;تواند بیانگر ماهیت تدریجی شکل&amp;amp;lrm;گیری تاب&amp;amp;lrm;آوری باشد. تاب&amp;amp;lrm;آوری برخلاف نشانه&amp;amp;lrm;های اضطرابی که ممکن است نسبتاً سریع به مداخله پاسخ دهند، سازه&amp;amp;lrm;ای پیچیده و فرایندی است که نیازمند زمان برای تمرین، تعمیم و درونی&amp;amp;lrm;سازی مهارت&amp;amp;lrm;ها در موقعیت&amp;amp;lrm;های واقعی زندگی است؛ ازاین&amp;amp;lrm;رو افزایش معنادار تاب&amp;amp;lrm;آوری در مرحله پیگیری می&amp;amp;lrm;تواند نشان&amp;amp;lrm;دهنده آن باشد که کودکان پس از پایان جلسات درمانی، به&amp;amp;lrm;تدریج از مهارت&amp;amp;lrm;های آموخته&amp;amp;lrm;شده در تعامل با موقعیت&amp;amp;lrm;های استرس&amp;amp;lrm;زا استفاده کرده و توانایی سازگاری مؤثرتری را تجربه کرده&amp;amp;lrm;اند. در مقابل، عدم مشاهده تأثیر معنادار درمان گربه&amp;amp;lrm;مقابله&amp;amp;lrm;ای بر تنظیم هیجان کودکان، یافته&amp;amp;lrm;ای قابل تأمل است. اگرچه بهبود نسبی در میانگین نمرات تنظیم هیجان مشاهده شد، ولی این تغییرات به سطح معنادار آماری نرسید. این نتیجه می&amp;amp;lrm;تواند بیانگر آن باشد که برنامه گربه&amp;amp;lrm;مقابله&amp;amp;lrm;ای، اگرچه به&amp;amp;lrm;طور غیرمستقیم به برخی جنبه&amp;amp;lrm;های هیجانی می&amp;amp;lrm;پردازد، اما به&amp;amp;lrm;صورت اختصاصی بر آموزش مهارت&amp;amp;lrm;های تنظیم هیجان تمرکز ندارد. بنابراین برای بهبود معنادار این سازه، ممکن است نیاز به مداخلات مکمل با تأکید مستقیم بر آموزش شناسایی، پذیرش و تنظیم هیجان&amp;amp;lrm;ها باشد. درمجموع نتایج این پژوهش بر اهمیت استفاده از مداخلات شناختی ـ رفتاری ساختارمند در درمان اضطراب کودکان تأکید دارد و نشان می&amp;amp;lrm;دهد که برنامه گربه&amp;amp;lrm;مقابله&amp;amp;lrm;ای، افزون بر کاهش اضطراب می&amp;amp;lrm;تواند در بلندمدت به افزایش تاب&amp;amp;lrm;آوری کودکان کمک کند. این یافته&amp;amp;lrm;ها می&amp;amp;lrm;توانند راهنمایی کاربردی برای درمانگران، مشاوران و متخصصان سلامت روان کودک در طراحی مداخلات مؤثرتر باشند و زمینه را برای پژوهش&amp;amp;lrm;های آینده در جهت ترکیب این برنامه با رویکردهای تقویت&amp;amp;lrm;کننده تنظیم هیجان فراهم سازند.تقدیر و تشکر: بدین&amp;amp;lrm;وسیله از تمامی کودکان و والدینی که با مشارکت خود امکان اجرای این پژوهش را فراهم کردند و همچنین مرکز مشاوره آموزش و پرورش استان قم قدردانی می&amp;amp;lrm;شود. این پژوهش بدون دریافت حمایت مالی خاص انجام شده است.تعارض منافع: نویسندگان این مقاله اعلام می&amp;amp;lrm;کنند که هیچ&amp;amp;lrm;گونه تعارض منافعی در انجام و انتشار این پژوهش وجود ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سرمایه معنوی و عملکرد سازمانی: مرور نظام‌مند مطالعات کمّی در روان‌شناسی دین و سازمان</title>
      <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/article_2497.html</link>
      <description>چکیده گستردهمقدمه و اهداف: در دهه‌های اخیر، تمرکز پژوهش‌های سازمانی از منابع مادی و ساختاری به سوی سرمایه‌های ناملموس و درونی انسان سوق یافته است. در این میان &amp;amp;laquo;سرمایه معنوی&amp;amp;raquo; به‌عنوان مفهومی میان‌رشته‌ای در تقاطع روان‌شناسی دین، مدیریت و مطالعات سازمانی، توجه فزاینده‌ای را به خود جلب کرده است. سرمایه معنوی ناظر به مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، معناها و جهت‌گیری‌های درونی است که می‌تواند کنش فردی و جمعی را در مسیر هدف‌مندی، تعهد اخلاقی، مسئولیت‌پذیری و پایداری سازمانی هدایت کند. در شرایطی که سازمان‌ها با چالش‌هایی چون فرسودگی شغلی، بحران معنا، کاهش تعهد و فشارهای فزاینده رقابتی مواجه‌اند، سرمایه معنوی به‌مثابه منبعی درونی و پایدار، ظرفیت آن را دارد که از راه معنا‌بخشی به کار و تقویت انگیزش درونی، عملکرد فردی و سازمانی را ارتقا دهد. با وجود رشد چشمگیر پژوهش‌ها در این حوزه، ادبیات موجود با چالش‌هایی اساسی روبه‌روست؛ از جمله ناهمگونی مفهومی در تعریف سرمایه معنوی، همپوشانی آن با مفاهیمی مانند معنویت در کار یا رهبری معنوی و پراکندگی یافته‌ها درباره سازوکارهای اثرگذاری آن بر عملکرد که به‌ویژه نقش متغیرهای میانجی و تعدیل‌کننده در این باره، اغلب به‌صورت جزیره‌ای بررسی می‌شود و فاقد جمع‌بندی نظام‌مند است. هدف پژوهش حاضر آن است که با بهره‌گیری از روش مرور سیستماتیک مطالعات کمّی به تبیین منسجم رابطه سرمایه معنوی با عملکرد فردی و سازمانی پرداخته، مسیرهای اثرگذاری آن را شناسایی کند و تصویری یکپارچه از سازوکارهای روان‌شناختی، فرهنگی و ساختاری مرتبط را ارائه دهد.روش: پژوهش حاضر از روش مرور سیستماتیک برای شناسایی، ارزیابی و ترکیب شواهد تجربی کمّی درباره تأثیر سرمایه معنوی بر عملکرد سازمانی بهره گرفته است. در گام نخست، سؤال پژوهش به‌صورت مشخص تدوین شد: &amp;amp;laquo;سرمایه معنوی چگونه و از طریق چه سازوکارهایی بر عملکرد سازمانی اثر می‌گذارد؟&amp;amp;raquo;. بر این اساس جستجوی نظام‌مند مقالات در پایگاه‌های معتبر علمی شامل Scopus، Web of Science،Emerald Insight&amp;amp;nbsp; و Google Scholar انجام گرفت. کلیدواژه‌های اصلی شامل Spiritual Capital، Workplace Spirituality، Organizational Performance&amp;amp;nbsp; و Employee Performance بودند که با استفاده از عملگرهای منطقی AND و OR ترکیب شدند. بازه زمانی مطالعات به سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴ محدود شد تا تمرکز پژوهش بر مطالعات معاصر و مبتنی بر سنجش‌های کمّی سرمایه معنوی باشد. معیارهای ورود شامل مقالات انگلیسی‌زبان، دارای داوری علمی با رویکرد کمّی و تمرکز صریح بر رابطه سرمایه معنوی و عملکرد سازمانی بود. پژوهش‌های نظری یا کیفی فاقد داده‌های قابل سنجش از فرایند مرور حذف شدند. درنهایت از میان ۲۶۵ مقاله اولیه، پس از پالایش و ارزیابی کیفیت، هفت مقاله واجد شرایط نهایی انتخاب شد. برای ارزیابی کیفیت مطالعات از چک‌لیست PRISMA و دستورالعمل‌های Joanna Briggs Institute استفاده شد. هر مقاله براساس شفافیت روش‌شناسی، تحلیل داده‌ها و گزارش نتایج در مقیاس پنج‌درجه‌ای ارزیابی گردید. تمامی مقالات منتخب حداقل معیارهای لازم برای ورود به تحلیل نهایی را دارا بودند.نتایج: یافته‌های مرور سیستماتیک نشان داد که سرمایه معنوی در تمامی مطالعات بررسی‌شده، رابطه‌ای مثبت و معنادار با عملکرد فردی، تیمی یا سازمانی دارد؛ با این حال، تحلیل تطبیقی نتایج آشکار ساخت که این تأثیر به‌ندرت به‌صورت مستقیم گزارش و اغلب از طریق متغیرهای میانجی منتقل می‌شود. مهم‌ترین میانجی‌های شناسایی‌شده شامل سرمایه روان‌شناختی (امید، خوش‌بینی، تاب‌آوری و خودکارآمدی)، انگیزش درونی، معنویت در محیط کار، نوآوری، فرایندهای مدیریتی و توانمندسازی دیجیتال بودند. مطالعات نشان می‌دهند که سرمایه معنوی با تقویت معنا و هدف در کار زمینه افزایش انگیزش درونی کارکنان را فراهم می‌کند و بدین شیوه رفتارهای نوآورانه، خودطراحی شغلی و بهره‌وری را ارتقا می‌دهد. همچنین در برخی پژوهش‌ها، سرمایه معنوی از مسیر سرمایه روان‌شناختی بر عملکرد شغلی اثرگذار بوده است؛ بدین‌معنا که ارزش‌ها و باورهای معنوی، نخست به منابع روانی تبدیل شده و سپس در قالب عملکرد قابل مشاهده بروز یافته‌اند. در کنار متغیرهای میانجی، نقش تعدیل‌کننده عواملی مانند تعهد سازمانی و تاب‌آوری سازمانی نیز در برخی مطالعات برجسته شده است. این یافته‌ها نشان می‌دهد که شدت اثر سرمایه معنوی بر عملکرد، وابسته به زمینه سازمانی و ظرفیت‌های حمایتی موجود است. درمجموع، نتایج مرور نشان می‌دهد که سرمایه معنوی زمانی بیشترین اثربخشی را دارد که در تعامل با عوامل روان‌شناختی، فرهنگی و ساختاری سازمان فعال شود.بحث و نتیجه‌گیری: تحلیل نظام‌مند شواهد نشان می‌دهد که سرمایه معنوی نه یک عامل مستقیم عملکرد، بلکه یک منبع عمیق هویتی و ارزشی است که با سازوکارهای واسط به پیامدهای عملکردی تبدیل می‌شود. این یافته، دیدگاه‌های ساده‌انگارانه درباره تأثیر مستقیم معنویت بر عملکرد را به چالش می‌کشد و بر ضرورت مدل‌سازی فرایندی و چندسطحی تأکید دارد. سرمایه معنوی زمانی به رفتارهای کاری، نوآوری یا بهره‌وری می‌انجامد که بتواند به منابع روان‌شناختی قابل بسیج و سازوکارهای سازمانی ترجمه شود. همچنین نتایج این مرور نشان می‌دهد که ناهمگونی مفهومی در تعریف سرمایه معنوی، یکی از چالش‌های اصلی ادبیات موجود است؛ با این حال، تحلیل تطبیقی مطالعات امکان دسته‌بندی ابعاد سرمایه معنوی در قالب مؤلفه‌هایی مانند معنا، هدف‌مندی، تعهد اخلاقی و هم‌راستایی ارزشی را فراهم می‌کند. از نظر کاربردی، یافته‌ها گویای آن است که سازمان‌ها برای بهره‌گیری مؤثر از سرمایه معنوی باید رویکردی یکپارچه اتخاذ کنند که همزمان سطوح فردی، بین‌فردی و ساختاری را پوشش دهد. درنهایت پژوهش حاضر با ارائه تصویری منسجم از مسیرهای اثرگذاری سرمایه معنوی می‌تواند مبنایی نظری برای توسعه مدل‌های تلفیقی و همچنین راهنمایی عملی برای سیاست‌گذاری منابع انسانی و طراحی محیط‌های کاری معنابخش باشد.تقدیر و تشکر: نویسندگان بر خود لازم می‌دانند از پژوهشگران و صاحب‌نظرانی که آثار علمی آنان مبنای این مرور نظام‌مند قرار گرفته و به غنای ادبیات پژوهش کمک کرده‌اند، قدردانی کند.تعارض منافع: نویسندگان اعلام می‌‌کنند که در انجام این پژوهش هیچ‌گونه تعارض منافع مالی یا سازمانی وجود ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی بسته آموزشی مبتنی بر درمان چندبعدی معنوی خداسو بر کاهش نشانگان بالینی ناشی از شکست عشقی: پژوهش مورد منفرد</title>
      <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/article_2470.html</link>
      <description>اهداف: پژوهش حاضر، با هدف سنجش اثربخشی بسته آموزشی مبتنی بر درمان چندبعدی معنوی خداسو بر کاهش نشانگان بالینی ناشی از شکست عشقی صورت گرفت. 
روش: پژوهش از نوع تجربی با طرح تک‌آزمودنی با کنترل خط پایه‌ی چندگانه و پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری، شامل مراجعان دچار شکست عشقی به مرکز مشاوره آرامش در شهر قم در سال 1403 بود. 3 نفر واجد ملاک‌های ورود به‌صورت نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. برای هر شرکت‌کننده به‌طور تصادفی بین 3 تا 7 هفته جلسه خط پایه در نظر گرفته شد و مداخله فردی در 14 جلسه 60 دقیقه‌ای اجرا گردید. داده‌ها با مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-21) و پرسش‌نامه ضربه عشق (LTI) گردآوری شد. برای اثبات معنا‌داری آماری از روش &amp;amp;laquo;تحلیل دیداری&amp;amp;raquo; در سطوح درون‌موقعیتی و بین‌موقعیتی و برای بررسی معنا‌داری بالینی از محاسبه‌ی &amp;amp;laquo;اندازه اثر&amp;amp;raquo; استفاده شد. 
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد نشانگان بالینی مراجعان از وضعیت شدید با روند افزایشی و ثابت در خط پایه، به وضعیت خفیف با روند کاهشی و باثبات در مرحله مداخله تغییر یافت و این شرایط در جلسات پیگیری تداوم یافت. اندازه اثر با شاخص‌های MBLR، PND و POD نیز، مطلوب گزارش شد؛ به‌گونه‌ای که نمرات تمامی مراجعین در شاخص PND بالاتر از 71/85 درصد، بیان‌گر بسیار مؤثر بودن بسته آموزشی بود. 
نتیجه‌گیری: بسته آموزشی مبتنی بر درمان چندبعدی معنوی خداسو بر کاهش نشانگان بالینی ناشی از شکست عشقی اثربخش است و می‌توان آن را جهت خدمات روان‌شناختی به افراد دچار شکست عشقی به‌کار گرفت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل مفهومی پیمان شکنی زناشویی با رویکرد یکپارچه خداسو و طراحی بسته درمانی آن</title>
      <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/article_2504.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل مفهومی پیمان شکنی زناشویی بر رویکرد یکپارچه خداسو و طراحی بسته درمانی آن صورت پذیرفت. جامعه پژوهش منابع معتبر اسلامی شامل قرآن و روایات پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) است که منابع روایی با معیار درجه‌بندی کتب روایی مورد ملاحظه قرار گرفت. در این پژوهش از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده گردید. بر اساس یافته‌های حاصل از تحلیل متون دینی (قرآن و روایات)، برای پیمان شکنی زناشویی 33 عامل به دست آمد که 15 عامل فردی و 18 عامل ارتباطی می‌باشد و مدل مفهومی در چهار بخش طراحی گردید: بخش آماده‌سازی، بخش متمرکز بر فرد آسیب دیده، بخش متمرکز بر فرد پیمان شکن، بخش متمرکز بر رابطه زوجین. بر این اساس، بسته درمانی برای پیمان شکنی زناشویی طراحی گردید که ابعاد مختلف فرد و رابطه را در نظر می‌گیرد. این درمان در قالب 13 جلسه و در 4 بخش طراحی گردید که دو جلسه اول فنون آماده‌سازی، دو جلسه دوم فنون مربوط به زوج آسیب‌دیده، یک جلسه فنون مربوط به زوج پیمان شکن و 8 جلسه فنون مربوط به رابطه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش میانجی ارزش‌های مذهبی و همجوشی شناختی در ارتباط بین طرحواره نقص/شرم و خودانتقادی در معلولین جسمی حرکتی</title>
      <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/article_2509.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی ارزش‌های مذهبی و همجوشی شناختی در رابطه بین طرحواره نقص/شرم و خودانتقادی در افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی بود. این مطالعه از نوع کاربردی و روش پژوهش همبستگی به شیوه مدل‌یابی معادلات ساختاری بود. از بین معلولین جسمی&amp;amp;ndash;حرکتی تحت پوشش سازمان بهزیستی شهر مشهد در سال ۱۴۰۲، ۳۳۰ نفر به صورت دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه طرحواره‌های ناسازگار اولیه یانگ (YSQ)، پرسشنامه همجوشی شناختی (CFQ)، پرسشنامه ارزش‌های مذهبی (RVS) و مقیاس سطوح خودانتقادی (LOSC) بودند. تجزیه و تحلیل داده‌ها به روش همبستگی پیرسون و مدل‌سازی معادلات ساختاری با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و AMOS انجام شد. نتایج نشان داد طرحواره نقص/شرم بر خودانتقادی 660/0=&amp;amp;beta;، 001/0=p) و همجوشی شناختی اثر مستقیم مثبت و معنادار (254/0=&amp;amp;beta;، 001/0=p) ، و ارزش‌های مذهبی بر همجوشی شناختی اثر مستقیم منفی و معنادار دارد (302/0-=&amp;amp;beta;، 001/0=p). علاوه بر آن، خودانتقادی بر همجوشی شناختی و ارزش‌های مذهبی به ترتیب اثر مستقیم مثبت (337/0=&amp;amp;beta;، 001/0=p) و منفی (693/0-=&amp;amp;beta;، 001/0=p) داشت. یافته‌ها بیانگر آن است که همجوشی شناختی در ارتباط بین طرحواره نقص/شرم و خودانتقادی نقش میانجی دارد و همچنین نقش میانجی ارزش‌های مذهبی در ارتباط بین خودانتقادی و همجوشی شناختی معنی دار است. این نتایج نشان می‌دهد افزایش خودانتقادی می‌تواند به کاهش ارزش‌های مذهبی منجر شود، در حالی که ارزش‌های مذهبی بالاتر می‌تواند سطح همجوشی شناختی و در نتیجه شدت خودانتقادی را کاهش دهد؛ بنابراین، همجوشی شناختی و ارزش‌های مذهبی به‌صورت زنجیره‌ای در ارتباط بین طرحواره نقص/شرم و خودانتقادی ایفای نقش می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه‌ی تطبیقی روند تحول گرایش به تفکر انتقادی در دانشجویان کارشناسی دانشگاه فرهنگیان (رشته‌ی الهیات و مشاوره) و طلاب حوزه‌‌ی علمیه (سطح ۱)</title>
      <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/article_2513.html</link>
      <description>تفکر انتقادی به عنوان یک مؤلفۀ کلیدی در یادگیری عمیق و تصمیم‌گیری آموزشی مطرح است. این پژوهش با هدف مقایسۀ گرایش به تفکر انتقادی در دانشجویان رشته‌های الهیات و مشاوره دانشگاه فرهنگیان و طلاب سطح ۱ حوزه‌ی علمیه انجام شد. این مطالعه از نوع توصیفی-تحلیلی و از نظر روش، مقایسه‌ای است. جامعۀ پژوهش شامل دانشجویان کارشناسی رشته‌های الهیات و مشاوره دانشگاه فرهنگیان و طلاب سطح ۱ حوزه‌ی علمیه (پایه‌های ۱ و ۲ و پایه‌های ۴ و ۵) بود. نمونه‌ای به حجم 146 نفر به روش در دسترس انتخاب شد. ابزار جمع‌آوری داده‌ها، پرسشنامۀ گرایش به تفکر انتقادی ریکتس (CTDA) بود که از سه زیرمقیاس تعهد، کمال و خلاقیت تشکیل شده است. روایی ابزار توسط متخصصان تأیید و پایایی آن با روش آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه 78/0 محاسبه شد. داده‌ها با استفاده از در نرم‌افزار SPSS نسخه 26 تحلیل شدند. میانگین گرایش به تفکر انتقادی در تمام گروه‌ها در حد متوسط بود. مقایسۀ درون‌گروهی نشان داد که در دانشجویان الهیات و مشاوره، گرایش به تفکر انتقادی از سال اول به سال آخر به‌طور معناداری کاهش می‌یابد و مقایسۀ بین‌گروهی نشان داد که طلاب در زیرمقیاس خلاقیت نسبت به دانشجویان سال اول الهیات تمایل بیشتری دارند. یافته‌ها نشان می‌دهد که محیط‌های آموزشی دینی و غیردینی در پرورش ابعاد مختلف تفکر انتقادی تفاوت‌هایی دارند و در برخی ابعاد، برنامه‌های آموزشی حوزه عملکرد بهتری داشته‌اند. با این حال، کاهش گرایش به تفکر انتقادی در سال‌های پایانی دانشگاه نشان‌دهندۀ ضعف سیستم آموزشی در تداوم تقویت این مهارت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی آموزش مرزهای زوجینی براساس منابع اسلامی، بر تاب‌آوری خانواده و دلزدگی زناشویی</title>
      <link>https://islamicpsy.rihu.ac.ir/article_2520.html</link>
      <description>مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش مرزهای زوجینی بر تاب‌آوری خانواده و دلزدگی زناشویی انجام شد. این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل، همراه با پیگیری دو ماهه، روی 30 زن متاهل شهر ایلام اجرا شد که به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 15نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش به طی 10 جلسه دو ساعته، بسته آموزشی &amp;amp;laquo;تنظیم مرزهای زوجینی براساس منابع اسلامی&amp;amp;raquo; را دریافت کرد. شرکت کنندگان در سه مرحله (پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری) به پرسشنامه تابآوری خانواده سیکبی و مقیاس دلزدگی زناشویی پاینز پاسخ دادند. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تحلیل شدند. نتایج نشان داد که آموزش مرزهای زوجینی تاب آوری خانواده را افزایش و دلزدگی زناشویی را کاهش داده است. یافته ها نشان داده است که این بسته آموزشی می تواند به عنوان یک مداخله موثر در جهت بهبود سلامت روان خانواده مورد استفاده قرار گیرد.کلید واژه ها: مرزهای زوجینی، تاب آوری، خانواده، دلزدگی زناشویی، زوجین</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
